مهربانو
رفتن براي رسيدن
اولین پیام از مونترال- شهر جدید- کشور جدید
جمعه:
تقریبا ساعت چهار و نیم صبح از خونه راه افتادم. بماند که تو فرودگاه ایران چقدر سر بار اذیت شدم. اما تو هواپیمای بریتیش با اینکه یه چمدون 18 کیلوئی داشتن بهم هیچی نگفتن.  فقط تو security check لندن  هر چی که تو ساک دستیم بود و از 100 میلی بیشتر بود ازم گرفتن( یه لوسیون بادی داشتم - یه ژل مو و انگبین) حواستون به این قضیه باشه.
ساعت 6 به وقت مونترال رسیدم . همه چی خوب پیش رفت. ازم هم سئوال خاصی نکردن. واسه فرش وطلا و دیگر وسایل که بعدا ممکنه ببرم فقط Follow List  خواستن و هیچ عکسی نخواستن. یه سری عکس از فرش و جواهرات داشتم که گفتن لازم نیست.
بالاخره رسیدم مونترال. خیلی حس خاصی نداشتم اما یه ذره خوشحال بودم.
دیشب هوا خوب بود اما امروز که واسه خرید رفتم باد شدیدی میورزید و هوا رو سرد کرده بود. رفتم IGA و خرت وپرت لازمه رو خریدم. به نظرم یک صدم تهران نه آدم می بینی نه ماشین. فروشگاه  هم شلوغ نبود. ولی همه چی دو تا سه برابر قیمت ایران. بعدا یه لیست از قیمتها میذارم.
خونه خیلی گرمه و هیچ اثری از سرمای بیرون حس نمیشه. کارشون درسته!
اولش دنبال Username &Password واسه وصل به WiFi  بودم. اما یه کابل RJ45 پیش سوکت تلفن بود که وصلش کردم و دیدم به اینترنت وصل شدم.
گاز اینجا برقیه- 1 دقیقه ای آب جوش میاد. تازه رو کمترین درجه- پلوم هم سوخت!!!!!!!!!!! مواظب این گازهای المنتی باشین.
ساعت خوابم کاملا بهم ریخته. با اینکه خسته ام اما خواب ندارم. هشت ساعت و نیم با تهران اختلاف ساعت هست. یک کارت 5 دلاری به نام Nour خریدم و از تلفن سوئیتم به تهران زنگ زدم. راستی اینو بگم سوئیت رو یک ماهه گرفته ام با اینترنت و تلفن محلی 825 دلار. بد نیست. خوبیش اینه که تمیزه و تو Dowm Town  است. بین دو تا ایستگاه مترو. تقریبا تا ایستگاه  مترو 5 دقیقه پیاده راهه. به Atwater نزدیکه. Zeller  و IGA تو ایستگاهه.
چیزی که اینجا تو نگاه اول به چشم مبخوره آدمای جور واجور از ملیتهای مختلفه- اما همشون مهربونن و به آدم کمک می کنن. ولی لهجه هاشون افتضاحه- شاید هم لهجه من افتضاحه که اینها رو نمی فهمم!
یه چیزی هم که دیوونم کرد تنوع پنیرهای فروشگاهه - بابا جون اینا بیش از صد نوع پنیر دارن! نمی دونم کدوم رو بخرم!

راجع به پول: تو فرودگاه ایران که اصلا کاری ندارن.  تو فرودگاه مونترال دوقسمت باید رفت: 1- قسمت welcome to canada که فرم لندینگ رو کامل می کنند و ازت امضا میگیرن - follow list  رو هم باید اینجا داد با یک آدرس برای PR.  می پرسه که چقدر پول میداری که فقط تو فرم لندینگ نوشت و هیچ کاری به مبلغش نداشت. 2- قسمت کبک که وقت برات تعیین میکنه و CSQ  رو میخواد. فقط هم فرانسه پقله می کرد.

قیمتها:
اسپاگتی 500 گرمی: 1.59 گرم البته بعدا مارک دیگه ای تو زلر پیدا کردم که ارزونتر بود.
ماست 750 گرمی ساده: 2.99 دلار
شیرکاکائو 500 میلی: 1.69 دلار
آبلیمو 750 میلی: 1.49 دلار


شنبه : هنوز حساب باز نکرده ام و بانکها تعطیله- امروز  جاتون خالی چه کارناوالی راه انداخته بودند. از هر سن و هر ملیتی تو این کارناوال که آموزشی هم بود حضور داشتند. همه دست بچه هاشونو گرفته بودند و اومده بودند. به قدری همه شاد و سرشار از انرژی بودن که دلم به حال خودمون سوخت. یاد محرم افتادم که جلوی بچه های بدبخت گاو و شتر و گوسفند سر میبرند!

انتهای کارناوال هم ماشینهای مخصوص تمیز کردن و شستوی خیابونا در حال حرکت و تمیز کردن بودند. درست مثل تهران بعد از هر جشن و عزا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!






این عکس مال ماشینهای نظافت بعد از مراسمه


یکشنبه:
-جواب سئوالتون:هر چقدر پول بیاریم نه کاری دارن نه میپرسن چرا اینقدر؟ ازم هم نخواستن که پول رو نشونشون بدم. فقط مبلغ رو تو برگه لندینگ نوشتن.
- بالاخره پنبر فتا خریدم. شباهتش به پنیر خودمون زیاده. یه باکس 500 گرمی = 7.99 دلار  اما بدبختی این هم چند نوع داره - شیر Sheep  یا Goat!!!!
- پنیر قبلی هم که خوردم خوشمزه بود! اصولا من شکمو هستم و هر زهرماری رو هم دوست دارم.
راستی 5 دونه خیار خریدم 3.3 دلار!خب کم کم به این گرونی عادت میکنم.
یه فروشگاه جدید پیدا کردم به نام PA- همه جور خوراکی از دلمه و زیتون پرورده داره تا انواع میوه ها و... به نظرم ارزونتر اومد. مردم هم ازش زیاد خرید می کنن.
هنوز اخوان نرفته ام - در اسرع وقت میرم.

یه توصیه:  تا میتونید پس انداز کنید. پول و زبان !  همه جا پول کلا عنصر مهمیه ! اما زبان - با اینکه بد نبودم اما اینجا قاطی کرده ام و فرانسه را با انگلیسی ملانژ کرده ام! خدا به خیر بگذرونه.

یه خواهش: تو وبلاگ من دعوا راه نندازین. حوصله جواب دادن به دعواها رو ندارم. من کلی دوست عزیز دارم که باید براشون از خودم و اینجا بنویسم و به سئوالاشون جواب بدم. اما از توصیه های خوبتون  استفاده می کنم.

یه سئوال: راجع به خطوط موبایل چه اطلاعاتی دارین؟ تا حالا Rojers و Fido  رو یه بررسی اجمالی کردم. به نظرتون واسه کسی که هر روز از ایران تماس داره (روز ایران و شب اینجا) و خودش کمتر تماس میگیره چه نوع خطی بهتره؟ Prepaid یا صورتحسابی؟ تمام وقت یا ....؟ به نظر میاد همشون حدود 30 دلار در ماه میشن- نظر شما چیه؟

دوشنبه:
امروز از صبح تا 6 بیرون بودم. رفتم بانک- CIBC بانک- یه دختر خانوم ایرانی تو پذیرش بود و کلی تحویل گرفت. اسمش بنفشه است. برام فرم رو پر کرد و بعد منو سپرد دست یه خانوم دیگه- ایشون هم با دقت و آرامش خاصی برام حساب باز کرد. حساب Chequing - بهم کارت رو داد- باهام تا عابر بانک اومد و رمز عبور برای عابربانک و تلفن ست کردم. قابلیت چک online هم برام فعال کرد. ویزا کارت رو هم گفت باید SIN داشته باشی. دو هفته دیگه وقت داد واسه اینکه SIN رو ببرم و بهم ویزا کارت بده.
بعد رقتم و پول به حساب گذاشتم. جالب اینکه هیچ جا لازم نیست که خودت فرمی پر کنی یا کپی ببری. همه کارها رو خودشون انجام میدن و ازت امضا میگیرن.
من دلار آمریکا برده بودم. بهم گفتن اینجا میشه Change کنیم اما به ضررته- بهتره بری بیرون. رفتم صرافی و عوض کردم.
یادتونه که اون چک که از سوربه دریافت کرده بودم رو نتونستم نقد کنم. خوابوندمش تو حساب. گفت شاید یک ماهی طول بکشه- تاریخ چک هم مال 5 ماه پیشه- گفت هر چک 6 ماه اعتبار داره- امیدوارم که پاس بشه.
بعد از بانک بدو بدو رفتم که به وقت تعیین شده در اداره مهاجرت کبک برسم. باید با مترو میرفتم و خطم رو هم عوض میکردم. اینجا 4 خط مترو دارند. سبز- نارنجی -آبی و زرد- نارنجی از همه بلندتره و زرد کوتاهتر- تقریبا همه شهر رو پوشش میده و ایستگاهها نزدیک به هم هستند. جائی که برای من تعیین شده بود شمال شهر بود. به نظرم محیط خوبی نیومد.
وقتی رسیدم یه خانومی ازم پرسی وقت ملاقات داری؟ گفتم: بله- گفت بیا جلو- بهم شماره ای داد و گفت برو اتاق J3-  یه خانومی اومد دنبالم و رفتیم داخل کابین.
یادتون باشه اول کار هر جا میرین پاسپورت- برگه لندینگ و CSQ رو ببرین. لازمه - چون SIN نداریم و دو هفته ای طول میکشه که بیاد. ولی تو Service Canada که واسه SIN اقدام می کنیم به CSQ نیاز نیست چون این برگه مال کبکه.

خب این خانوم اول ازم پرسید میخواهی بری کلاس فرانسه تمام وقت؟ گفتم بله. یه فرم چند برگی با دو تا پاکت آورد که دو برگه راهنما بود و یه برگ انگلیسی و یه برگ هم فرم زرد رنگ اصلی- گفت این فرم زرد رو پر کن و با کپی برگه لندینگ تو این پاکت کوچک بذار پست کن. از برگه لندینگ هم کپی گرفت بهم داد. من هم بعد ملاقات پرش کردم و همونجا تحویل دادم.

راجع به تک تک موارد زیر از قبیل بیمه- PR - SIN - مالیات و ... توضیحات مختصری دادند. پلیس- مترو - شماره 911 و....
گفتند که اگر کارت ماهانه استفاده از وسایل نقلیه عمومی بگیریم و همشون رو جمع کنیم آخر سال پول همشو بهت برمیگردونن.
یه کارت Acces Montral با 7 دلار میشه گرفت که باهاش جاهای دیدنی مونترال رو میشه دید. باید با شماره 311 تماس گرفت.
بهم گفتند که برگه مالیات رو پر کن و بفرست. پرسیدم : من که اینجا نبودم؟ گفتند باشه - بر مبنای درآمد ایران پر کن. حالا نمی دونم چه باید کنم؟
برای دریافت کارت بیمه موارد زیر لازمه: 1- برگه لندینگ 2- چیزی که ثابت کنه اینجا هستی مثل قرارداد خونه- 3- عکس که خودشون می اندازن و 8 دلار میگیرن.

سه شنبه:
 امروز برای دریافت کارت بیمه درمانی و SIN رفتم. 11 زدم بیرون- 5 برگشتم. البته مسیر رفت رو پیاده رفتم - حدود 5 ایستگاه بود. برای هر کدوم حدود 2 ساعت تو نوبت بودم. شماره هاشون رو گرفتم اما خود کارتها: کارت بیمه 3 ماه دیگه میاد و کارت SIN بین ده روز تا 15 روز دیگه. توصیه اکید کردند که کارت SIN رو همراهتون نداشته باشین- فقط شمارشو حفظ کنید ولازم نیست به هرکسی هم شمارشو بگین.

اینو بگم که اینجا خیلی با صبر و حوصله کار انجام میدن و به آدم جواب میدن. اما این دو روز خیلی خسته شدم. بیچاره اونهائی که خانواده هستند. فعلا کار دیگه ای ندارم. فقط دو هفته دیگه باید برای دریافت ویزا کارت برم بانک. در ضمن همون اداره مهاجرت کبک بهم یه وقت در خصوص کاریابی داده که اونهم دو هفته دیگه است. همونجا بهم گفتن باید مدارک تحصیلیت معادل سازی بشه. حدود 106 دلار هم باید بدیم. حالا باید یا یکبار دیگه برم یا دو هفته دیگه!

یه سئوال: این برگه مالیات رو الان باید پر کرد؟ به چه کارشون میاد؟ میگفت حساب کتابهائی میشه و یه مبلغی بهتون داده میشه. آره؟ البته ظاهرا خیلی کمه!
آخرین پیام از اتاقم- شهرم- کشورم
4 ساعت مونده به پرواز. حالم خیلی بده- بعدا این پیام رو کامل می کنم. فقط اینو بگم انگار دارم جون میدم.
وکیوم بگ
سلام

من وکیوم بگ رو از دو جا تهیه کردم:
1- فروشگاه Home &Kitchen - طبقه زیر زمین پاساژ سمرقند پانین تر از میدان جنت آباد. ظاهرا این فروشگاه زنجیره ای است و هفت حوض هم شعبه داره. این نوع ایرانی بود.
8اونروز که من رفتم یک سایز بیشتر نداشت. 100 در 80 که قیمت آن 7650 تومان بود.

2- از تو اینترنت یک شماره پیدا کردم و زنگ زدم برام با پیک فرستادند. این نوع مارک TOTO بود و چینی اما نازکتر و ارزونتر از ایرانیه. مثلا سایز 100 در 70 قیمتش 4000 تومان بود. اما هر دوتاش رو استفاده کردم و مشکلی نبود. این هم شماره ای که از اینترنت پیدا کردم. ظاهرا دفترشون سعادت آباد است:
09121546343-22126832
یک هفته مونده به پرواز
هفته ی دیگه همچین وقتی، اگه خدا بخواد تو هواپیما خواهم بود.
این هفته، هفته ی خیلی پرکار و سختی بود. بقدری که از دیشب ساعت 1 که خوابیدم تا الان که 5 بعداز ظهره نمی تونم از جام بلند بشم. دیروز تقریبا از همکارام خداحافظی کردم و از شنبه نمیرم سرکار. اما هنوز وسایلی که دستم بود تحویل نداده ام. بیچاره مامان پنچول! زحمتشون رو انداختم گردنش. اینقدر آبغوره گرفتم که خدا می دونه. شاید هم سردردم مال همینه! واسه بچه ها هم یادگاری نوشتم. رفتن من شاید برای همه سخت باشه اما برای خودم از همه سختتره!
ناهار رو با چندتا از بچه ها رفتیم رستوران اداره. تو این بین هم همش موبایلم زنگ می زد. ساعت 6 رفتم دندونپزشکی و بعد هم بدو بدو حاضر شدم رفتم مهمونی خونه ی باراد. ای خدا چه پسر دلبریه این بچه! خوش اخلاق و خنده رو! بقول دیگران مثل مامانشه. فراخانوم و همسرش هم بودند. چقدر دلم برای همه تنگ شده بود. مامان باراد کلی غذاهای خوشمزه درست کرده بود. دستش درد نکنه! تازه تو راهی (نمی دونم سر راهی است یا تو راهی!!!)هم گرفتم. کلی خجالت کشیدم. چه جوری جبران کنم؟ نییییییییییییییدونمممممممممممممممم!
راستی گل آقاهام رو دادم به الی خانوم. اتاقم رو هم نمی دونم به چی تشبیه کنم. ولی این مدت یه چبزهائی پیدا کردم که واسم همشون خاطره بودن. ولی آیا میشه همه خاطره ها رو برد؟
دیشب به سرم زده بود که نرم مونترال. مثل بچه آدم بشینم سر جام و زندگیمو بکنم!
هنوز یه سری از کارهام مونده. دو تا از حسابامو (داخل ابران برای کنترل حساب یا انتقال وجه) باید اینترنتی کنم. وکالت بدم و ماشین رو بفروشم. البته ماشینم کلی خواستگار داره! آخه مال یه خانوم مهندس بوده که صبح میرفته باهاش سرکار بعد از ظهر هم برمیگشته! :)))))))))))))))))


همش از کارهای نکرده ام میگم- اما اینبار میخوام از کارهای انجام شده هم بگم:
1- تمامی مدارکم که لازمه کپی برابر اصل کردم از قبیل شناسنامه- کارت ملی- مدارک تحصیلی و گواهینامه میدمشون دست وکیلم(خان داداش)
2- هرچی که مدرک و گواهی و کارنامه و .... داشتم اسکن کردم. تصمیم دارم یه کتابچه پی دی اف ازشون درست کنم تا به عنوان یه رزومه باشه.
3- یه سری اطلاعات مورد نیاز رو که برای کارهای اداره ام لازمه تو یه فولدر جمع کردم و دادم مامان پنجول از قبیل اسکن شناسنامه- کارت ملی -حکم- مدرک تحصیلی- کارت بیمه- دفترچه بیمه- و چند قطعه عکس
یه قایل اکسل هم یه سری اطلاعات لازم از قبیل شماره شناسنامه- کدپستی - شماره حساب حقوقی و... درست کردم و دادم به مامان پنچول- بیچاره مامان پنچول!!!
4-فایل های لازم رو جمع کردم رو نوت بوک و هارد اکسترنال(به خدا خسته شدم اینقدر کپی کردم- هارد هم کم آورده ام)
5- کلی جزوه ریختم بیرون.
6- یه سری لباس و کفش رد کردم.
7- دندونامو درست کردم (هر چند یه لک هم رو دندونام نبود ولی دکتر مجبورم کرد که عکس کوچولو بندازم نه پانورکس - فکر کنم 18 تا عکس شد.4 تا پوسیدگی مشاهده شد!:(((((((((((( )
8- از چند تا از ذوستام خداحافظی کردم.
9- پکیج لرد رو خریدم- Win7 و winXP و درایورهای لازم رو برداشته ام.
فعلن چیز دیگه ای یادم نمی یاد!

در ضمن شنیده ام که هرچی پول میخوای میشه برد. بنابراین حسابی تو بانک رویال از اینجا باز نکردم. میرم همونجا ببینم چه خبره.

از همه دوستانی که با نوشته هاشون بهم انرژی و دلگرمی میدن ممنونم.
12 روز مونده به پرواز!
رفتن یه حس خاصی داره. گاه اونقدر خوشحال که فکر می کنی داری پرواز می کنی :) و گاه اینقدر ناراحت که دنیا رو سرت خرابه:(( اما اینو بگم که انگاری به یه استراحت درست و حسابی نیاز دارم. نمی خوام غر بزنم اما بابا جوون خیلی خسته ام:((این روزها مثل برق و باد می گذره و وقت کمه. کارهای زیادی دارم. اداره هم که شده یه جهنم. مثل ماشین کار می کنم. شبها هم دو سه ساعت بیشتر خوابم نمی بره. امروز ساعت پنج و نیم وقتی از اداره می خواستم بیام اینقدر خسته بودم که نمی دونستم کی هستم- ماشینم کجاست و کجا میرم!!!! تازه الان یادم نیست که برقو خاموش کردم یانه؟! در رو قفل کردم یا نه!!!!؟؟؟
چند روزه دنبال نایلون وکیوم می گردم. شهروند- هایلند –و... تو سمرقند فقط یه سایزشو پیدا کردم که بزرگ بود ولی بنظرم گرون هم بود! ولی باهاش کلی حال کردم. میشه گفت حجم وسایل رو یک سوم می کنه. اما کاش وزنشون رو کم می کرد. خدا رو چه دیدی شاید یه روز یه چیزی درست بشه که وزن اشیا رو هم کم کنه.
شمارش معکوس هم توسط خودم و هم توسط دیگران انجام میشه. خیلی جالب نیست. گاه آدم حس می کنه داره می میره. این آبغوره گیری ها هم کم نمی شه. مامان خانوم میگه میری دیگه نمی آئی. منم میگم پول بلیطم رو بفرست ماهی یه بار میام! حالا قراره در طول سال نه بخوره نه بپوشه و همش پول جمع کنه که من زود به زود برگردم. خدائیش چقدر بچه ی بدی هستمها!!!!!!البته اینو بگم که من مادر مامانم هستم. هرچند ميگه مادر نيستي كه بفهمي من چي ميكشم!!! از راه که میرسم بجای اینکه من تعریف کنم و غر بزنم مامانم از هر دری سخنی میگه و از همه شکایت میکنه! تازه این روزها خودمو با همه چیزام پرت میکنه بیرون ولی آبغوره گیری تموم نمیشه. دلم واسه کتابام میسوزه. دیروز یه کتاب قصه رو انداخت بیرون که کلی غصه خوردم. خیلی دوستش میداشتم. کتاب گربه چکمه پوش که سه بعدی بود. جزو اولین کتابهای لوکس کودکیهایم بود! دوست مامان خانوم که الان آلمانه و 20 ساله ندیدمش برام خریده بود. تازه این گل آقاهام هم شده سوهان روحش. اینقدر گفت که مجبور شدم ردشون کنم. شاید الی خانوم (کارمند کوچولو) ببردشون. نمی دونم به هیچ چی به اندازه ی این کتابها حساسیت ندارم. با اینکه نمی خونمشون ولی انگار جونمو می گیرن وقتی دربارشون کسی غر میزنه.
این گل گلی خانوم (برادرزاده ام) شب جمعه ای منو بهونه کرد و نرفت خونشون. گفت عمه دو هفته بیشتر اینجا نیست – میخوام پیشی بخوابم. باباش هم فوری بدون هیچ نه برای اولین بار تو این مدت اخیر گفت باشه. جمعه هم بردمش خونشون. تو راه می گفت: عمه اصلا بر می گردی؟ من خیلی گریه می کنم! ای خدااااااااااااااااااااااااااااا من چیکار کنم با این دل هزار تیکه که هر تیکه اش جای یکیه!
امروز معاون مدیرمون یه توصیه نامه برام امضا کرد. مامان پنچول واسم نوشته بود. دستش درد نکنه. من قاطی تر از اون بودم که یه چیز خوب بنویسم. مامان آرشا هم میخواد بره تجریش برام یه چیزائی بخره! البته اگر پسر شیطونش رو نگه داره کلی هنر کرده! دست همشون درد نکنه. همسایه ها یاری کنن من کانادا داری کنم!
کلی کار دارم! باید واسه خلافی ماشین برم شورای حل اختلاف. نامردا کلی خلافی الکی نوشتن که هیچ تازه خلافی پرداخت شده رو هم دوبرابر کرده اند. فکرشو بکنید واسم نوشتن سال 86- 12 ظهر خیابون امام خمینی- عدم توجه به اخطار پلیس! من تا امسال نمی دونستم خیابون امام خمینی چجور میشه رفت! اونوقت 12 ظهر رفتم اونجا و از جلوی 10 تا پلیس رد شدم دست آخر تو خیابون امام خمینی جلومو گرفتن و فهميدن كه من خلاف كرده ام و من ترسو که یه خیابون خلاف تا حالا نرفته ام به اخطار توجه نکردم!
سرم داره میترکه از درد. خدا لعنت نکنه باعث و بانی هر چی همایشه! از صبح تا شب اینقدر فک می زنم که دندونام میفته! آخیش! خیلی غر زدم. خالی شدم!
راستی این یکی دو هفته همش مهمون بازی دارم. خوبه اما گریه های آخرشو دوست ندارم. به خدا من طاقت ندارم- گناه دارم- دلم کوچیکه- نگاه نکنید به این صورت بداخلاقم و لنگای درازم! بعضی ها مثل آدمی که مرده میگن دیدار ممکنه به قیامت بیفته! ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
11 روز مانده به پرواز:
امروز رو هم مثل تراکتور کار کردم. حکم جدید - توصیه نامه – بیمه نامه ثالث و دو تا کارنامه دوره های جدید رو فرستادم دارالترجمه. ساعت 6 از اداره اومدم بیرون. بعد مدتها امروز رو بدون ماشین رفته بودم سرکار. زیر پل سیدخندان یک آقای مسن داشت با ویولون آهنگ بابا کرم رو میزد. کلی تو دلم تحسینش کردم. صداش تمام محیط رو پر کرده بود. یه ذره دلم گرفت. شاید تا مدتها این چیزها رو نبینم. اما وقتی تو صف شلوغ تاکسی ایستادم و دو سه نفر خارج نوبت سوار شدن حالم سرجاش اومد!
راستی به دوست مونترالیم گفتم که یه استودیو مبله برام بگیره. برام یکی دو جا رو دیده. لینکاشون رو فرستاده بود. یکیش با اینترنت یک ماه میشه 790 دلار که احتمالا همونو واسم بگیره. کلی بهش زحمت دادم.
باز هم امروز نتونستم برم شورای حل اختلاف! به یه سری کارهام هنوز نرسیده ام.
یه چیز مهم: بعضی از دوستان از من سئوالاتی راجع به مهاجرت میکنند. چه تو وبلاگ چه از طریق ایمیل. اینو بگم که هرچی من میگم دلیل بر درست بودن نیست. من فقط تجربه هامو میگم و ممکنه هر کسی شرایط خاص خودشو داشته باشه.
8/8/88
امروز 8/8/88 است. جزو روزهائی که به ندرت در تاریخ تکرار میشه.درسته كه یه روز مثل بقیه روزهاست اما یه جورائی قشنگه. امشب کلی عروسی و عقدکنون تو تهرانه. بارون میباره و  خیابونا دوست داشتنیین. تهران هوای ملسی داره. بقولی هوا دونفره است! :)) امروز رفتیم نمایشگاه فرش عظيم زاده  و بقول خانوم محمودي در IOM از آرزوهامون عکس انداختیم.:(( فعلا كه پول چنداني ندارم ولي  دوست دارم یه جفت فرش بخرم. گلیم رو که حتما میخرم. فرش رو هنوز نمی دونم. ولی از نقش ماهی خوشم اومد. حالا یه سری عکس انداختم که به مامور گمرک تحویل بدم.

بالاخره  برای 28 آبان با پرواز ايران اير بلیط گرفتم. فقط 20 روز مونده. هم حس خوب دارم هم بد. تو خونه که روزی چندبار مراسم گریه کنون داریم. بقول تیرداد خیلی هاش الکیه و به خاطر خودشونه-  نمی دونم واقعیه یا الکی- اما خودم هم گاه دلم میگیره و میزنم زیر گریه. بخودم میگم دارم چیکار میکنم؟ کار درستیه یا نه؟ حس کاری ندارم. یه اتاق دارم بدتر از بازار سید اسمال. هرچی بگی ریخته دوروبرم. می خواستم این دو روز رو مقاله ام رو تکمیل کنم واسه همایش اما نتونستم. سرما خورده ام و تب دارم.

امروز صبح وقتی ایمیلم رو چک میکردم یه ایمیل از آقای مهاجر گرفته بودم  وقتي خوندمش ازمهربونیش اشک تو چشام جمع شد. اصلا باورم نمی شد یه نفر با اون همه دغدغه اونور آب به فکرم بوده و توصیه هایی واسم نوشته بودند که مجبور شدم برم فرش عظيم زاده و عکس بیندازم. خدای من! کمکش کن و هرچی میخواد بهش بده.

راستی تا یادم نرفته بگم یادتونه قبلا نوشته بودم که من یه پرونده ی فدرال هم باز کرده بودم. چهارشنبه یه نامه گرفتم که توش نوشته بودند پرونده تون بسته شده و یه چک 550 دلاری هم از بانک Audi سوریه برام صادر کرده اند. البته این چک هم مال آئودی است هم BoM:Bank of Montreal از قضا یکی از بستگان دور امروز میرفت سوریه.با یه نامه دادمش به ایشون  که ببینم میتونن نقدش کنند یا نه!

 اين شمارنده وبلاگ نشون ميده كه تا حالا حدود 2600 بار وبلاگم ديده شده! واااااااااااااي! خيلي جالبه! البته به عدد پائين نگاه نكنين چون هر هزار تا يكبار شمارنده  صفر ميشه. بايد يه شمارنده 4 رقمي پيدا كنم!

مصاحبه
اينو قبلا هم نوشته بودم و باز تكرار مي كنم. مصاحبه خيلي راحتتر از اونيه كه تصور مي كنيد. من دو ماه قبل از مصاحبه رو تو كما بودم. مثل ديوونه ها مرتب قاطي ميكردم و گريه . اما بگم كه اگه ميدونستم كه اينقدر راحته خودم رو آزار نمي دادم. تا روز آخر هم ميرفتم سركار. هر شب هم تا يازده دوازده شب مي خوندم و از اسم رودخونه و كوه رو حفظ كرده بدوم تا پرچم و ملكه و وزراي كبك رو!   البته درسته كه از من هيچ كدوم رو نپرسيد اما از خيلي ها شنيدم كه اينها رو ازشون پرسيده.


مصاحبه من 23 نوامبر 2008 معادل 30  آبان 87 بود.  تنها رفتم سوريه. يك ماه دنبال يه تور خوب مي گشتم. ولي بگم كه رفتن به سوريه بقدري راحته كه نياز به تور نيست. دو ساعته ويزا ميشه گرفت. يه ربعه بليط و تا دلتون بخواد تو ميدون مرجع دمشق هتل است. از شبي حدود 30 دلار تا 50-70 دلار. پس خودتون رو زياد درگير اين تورهاي مزخرف ايراني نكنيد. اصلا هم نترسيد. نه جا مي مونيد نه تو خيابون مي مونيد.  اگر از اين تورها استفاده مي كنيد و براتون جا مهمه از هتل سه ستاره تاپ پائينتر نگيرد كه مثل مسافرخونه مي مونن.  يا از تورهاي سازمانها استفاده كنيد كه لااقل يه ذره كيفيت داشته باشند.
 بماند كه من به چه بدبختي يه اتاق سينگل گرفتم و چه شارلاتانهائي هستند اين تور چي ها...پرواز سيري ايرلاين من رو كردند ايران اير و يدونه هم از ستاره هاي هتلم برداشتند . بخاطر سينگل بودن 140 هزار تومن بيشتر ازم گرفتند. كلي منت سرم گذاشتندو دقم دادند. 2- 3 ساعتي تو آژانس نشستم و داد و بيداد كردم تا بهم سينگل رو بدن. آخرش هم به خاطر عوض كردن پرواز و هتل هيچ چي بهم برنگردوندن.


مصاحبه من پنج شنبه 9:30صبح به وقت دمشق و 11 صبح ايران  تو رويال سوئيت بود. دوشنبه بعد از ظهر با ايران اير پرواز كردم.رويال سوئيت از هتلمون معلوم بود. سه شنبه يه سر رفتم رويال سوئيت رو ديدم كه نمي رفتم هم مهم نبود. از پذيرش  پرسيدم افسر من كي هستند كه بهم گفتند. توي ليست تا حدود يكماه بعد هم معلوم بود كه كي چه ساعتي و با كي مصاحبه داره.  مصاحبه ها معمولا سه جاست: رويال سوئيت كه نزديك ميدون مرجع است- روتانا سوئيت و سفارت كه هردو تو خيابون مزه هستند و با تاكسي دربست 10 دقيقه تا ميدون مرجع راهه و 50 ليره هم بيشتر نمي شه.يعني حدودا هزار تومان.حواستون به اين راننده تاكسي ها باشه!

من نيم ساعت زودتر رفتم. سر ساعت يه خانوم مسن ماماني و تپلي اومد به نام Madam Marchand و اسمم رو صدا زد و دستم رو گرفت. از تو آسانسور پرسيد چند روزه اومدي و تنهائي و ... اولش هول شده بدم. و غلط يه چيزائي پروندم ولي بعد به خودم اومدم.
رفتيم تو اتاق . يه محيط كاملا  بقول خارجي ها فرندلي !
يه ميز و يه كامپيوتر و صندلي و هيچ چيز عجيب و ترسناكي هم نبود.
اول ازم پاس رو خواستند- بعد فرمي رو كه پر كرده بودم تو كامپيوتر شروع به آپ ديت كردند. تاريخ تولدم رو پرسيدند و. بعد اصل مدارك تحصيليم رو خواستند. بهشون دادم. آدرس محل زندگي و تاريخهاي فارغ التحصيلي رو هم پرسيدند. بعد پرسيدند كارت عوض شده و من گفتم كه سمتم ارتقا داشته و حكم جديدم رو بهشون دادم. ازم پرسيدند كارتو توضيح بده كه با يك توضيح مختصر كاملا حرفه ايNOC من رو تشخيص داد و نوشت. پرسيد چند تا خواهر برادر داري و  مادر پدرت از رفتن تو ناراحت نيستند؟من هم الكي گفتم نه - اونها مي خوان من پيشرفت كنم. پرسيد: تنها اومدي سختت نبود؟من هم جواب دادم نه. سفر تنها زياد رفتم. گفت كجاها؟ من هم چند تاشو گفتم. رو يكيشون كه خيلي كشور دوست داشتني بود مكث كرد و پرسيدند كه چرا اونجا رفتي ؟ من هم جوابشون رو دادم.
پرسيدند كسي رو تو كبك داري.؟ من هم گفتم دوستم و اسمشو گفتم. يادم نمي ياد كه نوشت يا نه؟
ازم پرسيدند كجا فرانسه خوندي؟ و چند وقته؟ من هم گفتم موسسه كيش و معلم خصوصي هم داشتم. گواهي كيش رو ازم خواستند.
آخرش هم گفتند مهمترين سئوال: چرا مي خواي بري كبك؟
من هم چند تا جمله رديف كردم از قبيل سطح بالاي استاندارد- پيشرفت- آينده بچه هاي نداشته ام-  برابري حقوق زن و مرد- گفتم تحقيق كردم و ديدم حدود نيمي از وزراي كبك خانوم هستند و پرينتي كه از وزرا داشتم بهشون نشون دادم. كلي خوشش اومد و وزير مهاجرت رو نشون دادند و پرسيدند ميدوني اين كيه و گفتم بله- وزير مهاجرت و ..(الان اصلا هيچ اسم و سمتي يادم نيست)
دو بار سعي كردند كه از من انگليسي بپرسند كه از اونجا كه من خيلي بي جنبه ام و قاطي كرده بودم نتونستم جواب بده و بجاي For مي گفتم Pour. خنديد و چيزي نگفت.
آخرش هم امتيازمو حساب كرد و بلند شد بهم دست داد و تبريك گفت. من هم كلي بالا پائين پريدم. اشك تو چشام جمع شده بود.  بعد خودمو جمع و جور كردم و مودب نشستم. چند تائي پرينت بهم داد و گفت اينكار رو بكن و اونكار رو بكن كه من ديگه نمي فهميدم چي ميگن! آخرش هم گفتند برو بگرد و فلان بازار كفشهاي خوبي داره و ميتوني از اينجا اينجوري بري كه خدائيش من از ذوقم  اصلا نمي فهميدم چي ميگن و هيچ چيزش يادم نموند. كتاب Apprendre Le Quebec رو بهم دادند- من هم كه ازش پرينت داشتم نشونشون دادم و گفتم همشو خوندم. خوشحال شدند و لبخند زدند.

از زماني كه اومدند دنبالم تا برگشتنم 35 دقيقه شد.  گواهي مالي - شناسنامه- كارت ملي - پرينت حساب و .... هيچ چيزي ازم نخواستند. با پرروئي گواهي رضايت شغليم رو كه از مدير قبليم با هزار ترفند گرفته بودم بهشون نشون دادم و گرفتند گذاشتند تو پروندم. در طول مصاحبه  فقط  فرم رو با خودم  بروز كردند و يه ذره روانشناسي انجام دادند. خدائيش اگه مي دونستم اينقدر راحته هيچ چي نمي خوندم. اما باز هم تكرار مي كنم. يه دفعه مي بيني يه چيزهائي مي پرسن كه تو دكون هيچ بقالي پيدا نميشه!



تشكر از نيلوفر گل و آرش عزيز : قوانين جديد، امتيازها و راهنماي مهاجرين به كبك
بخاطر اينكه كار تكراري نكنم ولي چون مرتب دوستان ازم سئوال مي كنن ضمن تشكر از نيلوفر عزيز صاحب وبلاگ خاطرات من و باسي  كه لينك قوانين و امتيازات جديد رو تو وبلاگش گذاشته آدرس پست  رو اينجا مي ذارم.

لينك قوانين و امتيازات جديد:


در ضمن يكي از دوستان به نام آقاي آرش آموزگار هم يه كار خيلي قشنگ كرده و راهنماي مهاجرت درست كرده كه هزار برابر اين چرنديات وكلا بيشتر ارزش داره. اون رو هم ميشه سمت چپ وبلاگ خاطرات من و باسي  قسمت پيوندهاي روزانه  ديد. ولي من با اجازه نيلوفر گل لينكش رو هم اينجا مي ذارم.

لينك  راهنماي مهاجرت:


 يه لينك مربوط به مصاحبه ها ي افراد مختلف هم تو قسمت پيوندهاي روزانه ميشه ديدكه  خيلي كار قشنگيه.

لينك مصاحبه ها:


من يادآوري مي كنم كه همه چيزهائي كه تو وبلاگم مي نويسم مربوط به مهاجرت به كبك است و نه فدرال.


مرسي نيلوفر جان - مرسي آرش خان



گواهينامه بين المللي
امروز رفتم گواهينامه بين المللي گرفتم. دو روش براي گرفتن گواهينامه هست. يا مراجعه حضوري كه نيم ساعت هم طول نميكشه و من از اين طريق عمل كردم و يا ثبت نام اينترنتي كه حتما نياز به يكي از كارتهاي شتابه تا پول رو باهاش پرداخت كرد. در ضمن حدود هفت روز طول ميكشه كه بدستمون برسه. اين هم آدرس سايت كانون جهانگردي و اتومبيل راني.


اين هم آدرس كانون جهانگردي و اتومبيل راني :

آدرس دفتر مركزي: : تهران – سهرودي شمالي – خيابان خرمشهر – خيابان شهيد عربعلي – شماره 2

شعبه شماره 1: تهران – خيابان شهيد فياض‌بخش – شماره 37

تلفن : 88500209

دورنگار : 88520042

پست الكترونيك : info@taciran.ir

سايت: www.taciran.ir

امور بین الملل : 88740417 - 88767400

روابط عمومي و اطلاع‌رساني : 74-66749970


مدارك لازم هم اينها هستند:
عكس 3در 4 : 2 قطعه
پاسپورت
گواهينامه
سي هزار تومان پول

اول شماره از سيستم نوبت دهي بايد بگيريم. بغل دستگاه هم يه فرمه كه بايد تكميل كرد كه توش تمام مشخصات از قبيل نام - شهرت -آدرس - كدپستي- كد ملي - شماره گواهينامه- شماره پاسپورت و .... را بايد پر كرد و وقتي نوبتمون بشه مدارك رو مي گيره و از عكس و گواهينامه و پاسپورت اسكن انجام ميده- بعد يه باجه بانك تجارت اونجا هست كه سي هزار تومان رو ازت ميگيره و قبض ميده . نهايتا گواهينامه بين المللي رو صادر مي كنه.

اگر هم اينترنتي باشه كه بايد فايل عكس و گواهينامه رو Upload كرد و فرم رو تكميل و بعد از طريق سيستم شتاب پول رو واريز كرد.


پرونده هاي جديد
تازگي واسه يكي از دوستان فرمها رو تكميل و مدارك رو فرستاديم.
1- تاريخ پست مدارك: 23 آگوست، اول شهريور
2- تاريخ دريافت مدارك توسط سفارت: 25 آگوست، 3 شهريور
3- تاريخ دريافت رسيد پرداخت: 22 سپتامبر، 30 شهريور
4-  تاريخ بازگشائي پرونده: 22 سپتامبر، 30 شهريور
 در ضمن ه اكتبر هم يه نامه واسشون اومده كه ما شما رو توي ليست مصاحبه گذاشتيم و بين 3 تا 6 ماه يا كمتر براي مصاحبه دعوت ميشين.  خيلي خبر خوبيه واسه كساني كه پرونده جديد باز مي كنند.
 بهترين آرزوها رو براي همه دارم
تولد
این چند روز تولد بازی داشتم. دوستام شرمنده ام کردند. یه گردن بند مروارید و طلای خیلی ناز برام گرفتند. دوستش داررررررررررررم.  ازهمشون ممنونم. مامانم هم بهم یک میلیون تومان کادوی تولد و سر راهی بهم داد. سم سم و نانا هم بهم يه كيف خوشگل توپ كادو دادند. مامان باراد هم بهم كادوي تولد قبلا داده بود. يه تو گردني كه به نقش صليبه. بقول مامانم داري ميري ديار كفر و به اين چيزها نياز داري- :))


اينو بگم كه  روز تولدم  یکی از بدترین روزهای عمرم بود. به دو دلیل:
یک: رفتم پیش مدیرمون و ازش مرخصی خواستم و نداد.
دو: یه نفر خیلی اذیتم کرد. خیلی ناراحتم. دو شبه اینقدر غصه خوردم که آرزوی مرگ کرده ام.
نمی دونم چرا اینقدر دنیا بیرحمه. هیچ کس دیگه معنای محبت و دوستی رو نمی دونه. هر چی میخوام صبوری کنم و بی خیالی طی کنم نمیشه. خدایا کمکم کن.


لاست
بابا جون اين اميرخان يه چيزي واسم نوشته بود كه كلي منو بهم ريخت . برام نوشت كه ميدوني كه فصل جديد لاست رو مي توني تو كانادا ببيني. اي خدا جون! يادم افتاد وقتي لاست تموم شد تا مدتها پكر بودم و انگاري يه چيزي گم كرده بودم. خيلي شبها تا صبح تو جزيره بودم و با سكانسهاي فيلم زندگي ميكردم. چقدر خواب ميديدم. بعد مي اومدم سركار و با همكارها راجع بهش حرف ميزدم.  واقعا اينها سريال مي سازند ما هم پنجمين خورشيد رو!
  لحظه شماري مي كردم كه چهارشنبه بشه بعد يكي تورنت اين سريال رو بذاره يا لينكي پيدا كنم كه دانلودش كنم. يعني اونجا ديگه از اين خبرا نيست و ميتونم ببينمش؟!! مرسي كه يادم انداختي. تك تك شخصيتهاي اين سريال واسه من آموزنده بودند.
راجع به كتاب لاست  هم چيزي نميدونم. بهم اطلاعات بيشتري بده.
اميدوارم كه كار همه بزودي زود درست بشه.

مديكال
انجام مديكال يك پروسه چند ساعته بيشتر نيست. نامه اي كه مياد توش اسم دكتراي مورد اعتمادشون هست با آدرس و تلفن. البته تو سايت CIC هم پيدا ميشه .

اين آدرس سايت - قسمت مربوط به مديكال:
http://www.cic.gc.ca/english/information/medical/medexams-perm.asp

اين هم آدرس دكترهاي مورد اعتمادشون در ايران:
http://www.cic.gc.ca/dmp-md/medicalinfo.aspx?CountryID=2005&CountryName=Iran

در حال حاضر كلا نه تا دكتر تو ايران انتخاب كرده اند. وضع ما ايرانيها نسبت به بقيه از اين لحاظ بهتره.پنج تاشون تو تهرانند. دو تا اصفهان و مشهد و شيراز هم هركدوم يك دكتر.
 - .من زنگ زدم دكتر شريف. ايشون از دكترهاي قديمي در اين زمينه بوده و حتا پنج شنبه هم هستند . منشيشون گفتند الان با نامه ي مديكال و دو قطعه عكس بيا( ايشون هم صبح هستند و هم بعد از ظهر)
رفتم دكتر . تو خيابون ميرعماد بين كوچه دوم و سوم. چند نفري جلوم بودند. قبلش فرمها و عكسها رو به منشي ايشون دادم. واسم يك پرونده تشكيل داد. دو تا معرفي نامه واسه آزمايشگاه و راديولوژي صادر كرد و به هر كدوم يه عكس چسبوند و بهم داد. گفت اين عكس ريه رو برو سر كوچه دهم ميرعماد بينداز و آزمايش رو هم بيمارستان پارس انجام بده.
بعد رفتم پيش دكتر. ازم پرسيد چه داروهائي ميخوري و سابقه عمل جراحي داري  يا نه؟ من هم  چند بار لوزه و سينوزيت و انحراف بيني و زيبائي عمل كرده بودم و بهشون گفتم.يه دو خط نوشتند.
راجع به فشار خون و قند و اينها هم سئوال كرد كه جوابشون رو دادم.
بعد فشارم و نبض و وزن و قد را گرفتند و تموم شد. دكتر ازم 150 هزار تومان گرفتند.
بعد از دكتر رفتم راديولوژي. شلوغ بود. پذيرش گفت اگه ميشه فردا بيا. فرداش رفتم و 10 هزارتومان دادم و عكس رو انداختند. بعد از  اونجا رفتم بيمارستان پارس  و آزمايش خون و ادرار انجام دادم. ازم 34 هزار تومان گرفتند.تو جوابها كه ديدم آزمايش اچ آي و بود و قند و ...
من پنج شنبه آزمايش دادم و يكشنبه يعني سه روز بعد جواب آزمايش آماده بود. از بيمارستان گرفتم و بردم دكتر. راديولوژي هم خودش عكسم رو براي دكتر فرستاده بود. دكتر همه رو چك كرد و گفت برو از اين برگه ها يكسري كپي بگير. گفتم ميشه براي خودم هم كپي بگيرم؟ گفت نه! من هم پر رو بازي درآورم و براي خودم كپي گرفتم. روي هم رفته چهار روز بيشتر طول نكشيد كه پرونده مديكالم كامل شد.
سه روز بعدش هم مداركم رو دكتر داده بود به DHL
راستي اين رو بدم كه دكتر به دانشجوها يك كم تخفيف ميداد و ازشون 110 هزار تومان مي گرفت.
ویزا
آقا جون امروز از این شماره 88617389 آقای شریفی از آرامکس بهم زنگ زد . تا سلام کرد و خودش رو معرفی کرد بال در آوردم. منتظر نبودم 18 روزه ویزام بیاد. کلی ذوقیدم و دو ساعت بعدش رفتم آرامکس. چه مرد نازنینی بود این آقای شریفی. ماشین رو تو خیابون ملاصدرا زده بودم همه جا توقف ممنوع. بهم گفت برو بشین تو ماشینت. من هم رفتم بیرون و داشتم ماشین رو میزدم تو پیاده رو که بنده خدا پاکتم رو آورد بیرون. کلی خجالت کشیدم. اما اینقدر ذوق مرگ شده بودم که نمی دونم چطوری ازشون خداحافظی کردم.
باز فرایند پرونده ام رو بروز می کنم:


تاريخ ارسال مدارك : 3 نوامبر 2007(13 آبان 86 ، تحويل به سفارت كانادا در ايران)
تاریخ دریافت مدارک توسط سفارت دمشق: 11 نوامبر 2007
تاریخ دریافت تائیدیه 390 دلار (مانی اردر): 5 می 2008
تاريخ بازشدن فايل نامبرکبک: 6مي 2008(اردي بهشت 87)
تاريخ مصاحبه : 20 نوامبر 2008(30 آبان 87) رويال سوئيت
تاريخ دريافت فايل نامبر فدرال: 23 نوامبر 2008( 3 آذر 87)
تاريخ صدور نامه مديكال: 8 ژوئيه 2009( 17 تير 88
تاريخ دريافت نامه مديكال:15 ژوئيه 2009 ( 24 تير 88)
تاريخ اتمام تستهاي مديكال: 20 ژوئيه2009 ( 28 تيرماه 88)
تاريخ پست مديكال: 23ژوئيه 2009 ( 1 مرداد 88)
تاریخ دریافت نامه ارسال پاسپورت: 16 سپتامبر 2009 ( 24 شهریور 88
تاریخ تحویل پاسپورت به پست آرامکس جهت تحویل به سفارت کانادا در تهران: 17سپتامبر 2009( 25 شهریور 88)
تاریخ دریافت پاسپورت از آرامکس بهمراه ویزا: 5 اکتبر 2009
 
وااااااااااااااااااااای خییییییییییییییییییییییلی خوشحااااااااااااااااااااااااااااااااااااالم!

خب روی هم رفته تقریبا پروسه پرونده ی من 22-23 ماه طول کشید. خدا را هزاران بارشکر!   البته می تونست کوتاهتر بشه. من خودم از هولم اصل سوء پیشینه رو هنگام باز کردن فایل فدرال تحویل نداده بودم و این حدود سه - چهار ماه کارم رو طولانی کرد. اگر ویزا رو هم خودم می رفتم می گرفتم باز هم یه مقدار زمان کمتر می شد.
اعتبار ویزا هم تا یکسال بعد از آزمایش خون تست مدیکاله. من در اسرع وقت می پرم.
می خوام بپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپرررررررررررررممممممممممممممممم!

یک لینک مفید
http://www.afe.gouv.qc.ca/en/index.asp
این سایت راجع به کمکهای مالی کبک است. بهش یه سر بزنید.
دیدار با باراد
دیروز رفتم پیش باراد و مامانش. ای جووووووووووووووووووووونم ! نمی دونید این جوجو چه دلبری ای میکرد. وقتی برگشتم تمام راه رو به این فکر میکردم که دارم چه میکنم. مطمئنم کار درستی است اما گاه  قاطی می کنم. دلم واسه همه تنگ ميشه!


شاید یه روز از این کارم پشیمون بشم. آخه بقول خیلیها من اینجا همه چی دارم فقط یه چیز مهم ندارم اون هم آرامشه. معلوم نیست که اونور هم پیداش کنم یا نه. هیچ چی قابل پیش بینی نیست. فقط اینو می دونم که میخوام تجربه کنم.

امروز اولين كادوي تولدم رو گرفتم!
قيمت بليطها 2
قيمتها براي آخر اكتبر - يكطرفه بقصد مونترال:
ايران اير- اير كانادا - ترانزيت از لندن : 935 هزار تومان
كي ال ام - ترانزيت از آمستردام: 1139 هزار تومان و 85 هزار تومان هم هزينه ي ويزاي ترانزيت
لوفتانزا - ترانزيت از فرانكفورت :1150 هزار تومان و 85 هزار تومان هم هزينه ي ويزاي ترانزيت
بليطي كه از IOM ميشه گرفت: 825 هزار تومان با هزينه ويزاي ترانزيت (نمي دونم ويزاي ترانزيت مي خواد يا نه؟) . البته پرواز هم همون لوفتانزا است.

قيمتهاي رفت و برگشت بمقصد مونترال:
BMI (همون بریتیش ایرویز) تهران-لندن-مونترال: 1400000
لوفتانزا: تهران-فرانکفورت-مونترال: 2020000 (هزینه ویزای ترانزیت هم اضافه می شود حدود 100000)
KLM : تهران-آمستردام-مونترال: 1420000 (هزینه ویزای ترانزیت اضافه میشود حدود 100000)
قيمتها ي يكطرفه بقصد تورنتو:
1) ترکیش:
توقف در استامبول
هر نفر 985000
برای فرزند 25 درصد تخفیف
هزینه ویزای ترانزیت ندارد
2) KLM:
توقف در آمستردام
هر نفر 1270000
هزینه ویزای ترانزیت ندارد
3) British:
توقف در لندن
هر نفر 1250000
برای فرزند 25 درصد تخفیف
هزینه ویزای ترانزیت ندارد
4) ارفرانس:
پرواز ندارد شاید تحریم؟؟!!
5) لوفتانزا
1200000 برای هر نفر
هزینه ویزای ترانزیت بطور جدگانه اضافه میشود بین 85000 تا 100000 تومان
برای فرزند 25 درصد تخفیف

با تشكر از آقا مرتضي و eshagh
 
با توجه به بار واسه كساني كه ميخوان بار زياد ببرند ايران اير بهتره اما كساني كه باري ندارن وفقط يه بليط رفت مي خوان بهتره بريتيش اير ويز بگيرن.از IOM بگيرن و كساني كه رفت و برگشت مي خوان و بهتره از
البته اين تصميم گيري ها شخصيه و بستگي به سليقه و بودجه داره.
IOM

  يكي از دوستان راجع به سازمان بین المللی مهاجرت (IOM)سئوال كرده بودند.
اين سازمان در آدرس زير واقع است. پيشنهاد مي كنم هركس كه قبول شده و داره ميره حتما در كلاسهاي دو روزه اين سازمان كه معمولا يكشنبه - دو شنبه  يا سه شنبه - چهارشنبه برگزار مي شه شركت كنه.  علاوه بر اينكه اطلاعات خوبي ميشه گرفت يك گواهي حضور در كلاس هم ميدن. در ضمن براي مهاجراني كه اولين بار خارج ميشن بليط با تخفيف تهيه مي كنند.البته نه براي همه كشورها!

آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، خیابان خرسند، نبش کوچه لادن، پلاک 3
تلفن: 22054244 / 22045364 / 7 - 22048886
فکس: 22044929
پست الکترونیکی:  iomtehran@iom.int
وب سايت:www.iom.int
کی کدوم شهر میره؟ چرا؟
من قصد دارم چند ماهی همون مونترال بمونم و همونجا رو بررسی کنم. تو تحقیقاتی که کردم وضع ساسکاتن و کلگری از نظر بیکاری و هزینه ها از همه بهتره. اما هواشون خیلی سرده. مونترال نسبت به این دو تا بیکاری بیشتری داره ولی هزینه ها حدودا یکی است. فقط مزیتش اینه که شهر شلوغیه و زیاد غربت زده نمی شیم. هر چند من دوستان زیادی تو ساسکاتن دارم و میشه ازشون کمک گرفت ولی نمی دونم چرا دلم میگه مونترال بمونم. از دوستان سئوال دارم که بگن کجا میرن و چرا؟
شمارنده وبلاگ
آقا جون من امروز واسه وبلاگم يه شمارنده از Webgozar.com گرفتم . باورم نميشه كه تو يك روز 80 بار وبلاگم ديده بشه ! فكر كنم دل خوشي به آدم ميدن تا غصه نخوریم !
قيمت بليطها1
از وبلاگ من و باسي خبردار شدم كه انگار دارند به انتظارها پايان ميدن. كم كم همه اونهائي كه منتظرند خبرهاي خوب مي شنوند. اما واقعا رفتن هم خيلي حس خوبي نداره. من كه گاه قاطي مي كنم. ديروز يك چمدون بستم. مامانم كلي خرت و پرت برام آماده كرده از سبزي خشك و عسل و حبوبات گرفته تا آلوچه و رشته و گردو و بادوم و ادويه و...
اينها حدود 20 كيلو شده. واقعا نمي دونم كه اينها رو بايد ببرم يا نه؟


امروز زنگ زدم قيمت بليطها رو براي اواخر اكتبر گرفتم. اين هم برخي از قيمتها:
ايران اير- اير كانادا - ترانزيت از لندن : 935 هزار تومان
 كي ال ام - ترانزيت از آمستردام: 1139 هزار تومان و 85 هزار تومان هم هزينه ي ويزاي ترانزيت
لوفتانزا - ترانزيت از فرانكفورت :1150 هزار تومان و 85 هزار تومان هم هزينه ي ويزاي ترانزيت

البته بگم كه ايران اير دوتا چمدون 32 كيلو مي پذيره و بقيه دو تا 23 كيلو . هزينه يك چمدون 32 كيلوئي اضافي با ايران اير 110 هزار تومانه اما با بقيه پروازها هزينه ي يك چمدون 23 كيلوئي اضافه 250 دلار.!

هنوز قيمت بليطهاي IOM رو نگرفته ام.
اين رو هم مي دونم كه فصل به فصل قيمتها عوض ميشه. پس اين قيمتها فقط براي آخر اكتبر تاريخ مصرف داره.

لطفا اگه كسي در زمينه بليط اطلاعات بهتري داره برام پيغام بذاره!
اول مهرماه
نمي دونم بگم امروز رو دوست دارم يا نه؟ اما اولين چيزي كه از اول مهر يادمه خاطره ي جنگ است. شب اول مدرسه جنگ شروع شد. اصلا نمي تونم اونروز رو فراموش كنم. من جزو نسل سوخته هستم. خيلي تلاش كردم سوخته نباشم اما هنوز اثراتش رو مي بينم. بعد از سالها هنوز يك باور درست ندارم. خيلي اعتقاداتم زير سئوال رفته و نمي دونم كي هستم. فقط ميدونم كه ميخوام هميشه پرانرژي و سالم و انسان باشم . دوست دارم تجربه كنم و پيشرفت . .

ماه مهر رو دوست دارم . شايد بخاطر اينه كه مهرماهي هستم .يا اينكه شايد يه حال و هواي ديگه اي داره. درسته كه روزها كوتاه ميشه و يكدفعه شوك بهم وارد ميشه اما باز هم يه جورائي مهربونه و دوستش دارم.
قالب وبلاگ
واي خدا جون! بالاخره يه تغييراتي تو وبلاگم دادم كه دوست داشتم. اين تاريخ و لينكها درست شد.
تردید
هرچی به رفتن نزدیکتر می شم هراس بیشتری دارم. فکر اینکه هر چی دارم میخوام بزارم و با دو تا چمدون برم خیلی آزارم میده. این هوا هم دست به غربت داده که تردیدم بیشتر بشه. خیلی هوای دلگیریه. گاه و بیگاه سر چیزهای الکی اشک تو چشام جمع میشه. یعنی من دارم چکار می کنم؟
وای امروز رو فرم بودم چقدر نوشتم! امیدوارم مطالبی که می نویسم به درد کسی بخوره.
گلریز عزیز اطلاعاتی برای مصاحبه خواسته. بهتون بگم که مصاحبه خیلی راحت تر از اونیه که فکر می کنید. تمام زمانی که افسر اومد دنبال من و رفتم بالا و برگشتم 35 دقیقه نشد. فقط اطلاعات فرمم رو باهام چک کرد و چند سئوال عام. چرا میخواهی بری؟ با کی اومدی سفر؟ هیچ مدرکی هم غیر از مدارک تحصیلی ازم نخواست. حتا مدرک مالی. من به زور رضایت نامه شغلی ام رو که از مدیرم گرفته بودم به افسر دادم. تازه بهم گفت حالا برو بگرد و آدرس داد برم یه بازاری کفش بخرم. من بقدری خوشحال بودم که اصلا نفهمیدم کدوم بازار رو میگه. توی یک پیام مفصلا ماجرای مصاحبه ام رو می نویسم.
نکته: تو مصاحبه فرمتون رو بروز می کنه و می خواد یه روانشناسی کنه شما رو و بدونه چقدر تمایل به رفتن و اونجا موندن دارید.
تاریخچه فایل من 2
تاریخچه فایلم را بروز می کنم:

تاريخ ارسال مدارك : 3 نوامبر 2007(13 آبان 86 ، تحويل به سفارت كانادا در ايران)
تاريخ دريافت فايل نامبر: مي 2008(اردي بهشت 87)تاريخ مصاحبه : 20 نوامبر 2008(30 آبان 87) رويال سوئيت
تاريخ دريافت فايل نامبر فدرال: 23 نوامبر 2008( 3 آذر 87)
تاريخ صدور نامه مديكال: 8 ژوئيه 2009( 17 تير 88)
تاريخ دريافت نامه مديكال:15 ژوئيه 2009 ( 24 تير 88)
تاريخ اتمام تستهاي مديكال: 20 ژوئيه2009 ( 28 تيرماه 88)
تاريخ پست مديكال: 23ژوئيه 2009 ( 1 مرداد 88)
تاریخ دریافت نامه ارسال پاسپورت: 16 سپتامبر 2009 ( 24 شهریور 88)
تاریخ تحویل به پست آرامکس جهت تحویل به سفارت کانادا در تهران: 17سپتامبر 2009( 25 شهریور 88)
چطوری پرونده رو پیگیری کنیم؟
هر وقت خواستید سئوالی کنید یا اطلاعاتی بفرستید حتما در نامه پوششی اسم و فامیل- شماره فایل نامبر- تاریخ تولد- آدرس پستی و ایمیل- شماره فکس رو بنویسید. البته اونهائی که وکیل دارند مطمئنا بهشون جواب داده میشه که باید از طریق وکیلشون پیگیری کنند. این هم یک نمونه نامه- این نامه رو هیچ مرجعی تائید نکرده فقط می تونم بگم که من اینجوری پرونده ام رو پیگیری میکردم (با زبان دست و پا شکسته ی خودم) بهم جواب میدادند ولی به قول خودشون حداقل 8 روز طول میکشه که جواب بدن.

Dear Sir/Madam,
First of all I appreciate your time and consideration. I demand to let me to be aware of the last status of my application by these qualifications:
Name and Family Name: x x
File Number: B 0x Date: Nov 23th , 2008x
Date of Birth: x July 19xx
Please kindly contact me with the following address:
• E-mail: x@gmail.com
• Address: 2, 2nd Floor,x Alley, x St. x
, Tehran, Iran, Postal
Code:xx
• Tel: (+98-912) x
• Fax: (+98-21) x
I `m looking forward to hearing from you.


Sincerely yours,
x x
یک تجربه تلخ
حالا که خیالم از ویزام راحت شده دوست دارم که یه تجربه ی تلخ رو براتون تعریف کنم:
همونطور که تو تاریخچه پرونده ام خوندید حدود هفت ماه از تحویل مدارکم به سفارت کانادا تو تهران گذشته بود و من خبری از دفتر کبک دریافت نکرده بودم . فروردین هشتاد و هفت رفتم پیش یک وکیل. ایشون بهم گفتن که شما امتیازتون برای کبک نمی رسه و پرونده تون رو بررسی نکرده اند. یه پرونده فدرال باز کن. من هم با ایشون قرارداد بستم به مبلغ پنج میلیون تومان. موقع قرارداد بهم گفتند که من وکیل شما نیستم بلکه مشاورم. من هم مثل خنگها هیچ چی نگفتم. یک و نیم اولش دادم بغیر پانصد و پنجاه دلار هزینه فایل فدرال. یکی دو هفته بعد من نامه ای از کبک گرفتم که توش نوشته بودند که ما پرونده اتان رو باز کردیم. زنگ زدم و به ایشون گفتم. گفتند مشکلی نیست. بعد از چند هفته هم فایل فدرال رو گرفتم.
شهریور ماه دعوت نامه مصاحبه رو گرفتم. زنگ زدم به ایشون و گفتم چه کنم؟ گفتند: برید مصاحبه بیائید. گفتم توصیه ای ندارید؟ گفتند نه! چند تا سوال راجع به مدارک کردم و جوابم رو دادند.
دیگه من بودم و حوضم و یک سری کار و بماند که چقدر بهم سخت گذشت. تو این مدت تیرداد هم بهم گفت که یکسری فرم باید بدی فدرال و فرمها رو بهم داد و ...
بعد از قبولی تو مصاحبه من هم با خوشحالی تمام رفتم سفارت و مدارک و پول رو تحویل دادم و فایل فدرال رو گرفتم. خوشحال و سرخوش اومدم تهران. چند روز بعد به این آقای بقول خودش مشاور زنگ زدم و ماجرا رو تعریف کردم. چشمتون روز بد نبینه. آنچنان داد و بیدادی سرم کرد که خدا میدونه. بهم گفت کار غیر قانونی کردی و نمیشه دو تا فایل نامبر داشت. گفتم تو اون سیستم با نام و نام خانوادگی و تاریخ تولد فایل نامبر میدن مگه میشه که اونها با اون سیستم مرتبشون نفهمند که من یه فایل دیگه هم داشتم؟ گفت افسر سهل انگاری کرده, تو رفتی وسط سفارت با یه کلت زدی تو مغز خودت. خلاصه دردسرتون ندم کلی بهم خفت داد. بهشون گفتم که چرا بهم قبلا نگفته بودین؟ گفت احتمال قبول شدنت کم بود. شانس آورده ای. به افسرت راستشو نگفتی. حالا میرن پرونده ات رو تو فدرال بررسی می کنن و افسرت رو می خوان. می گن که تو دروغ گفتی. گفتم افسرم اگه براش مهم بود ازم می پرسید. چطور ازم پرسید که دانشجوئی اقدام کردی و من هم گفتم نه. حالا منو بگین, کلی ناراحت و کفری شده بودم. شیرینی قبولی به کامم زهر شده بود. بهشون گفتم که خیلی با شرایط بدتر و امتیاز پائین تر از من قبول شده اند. دست آخر گفتند چند تا راه داری : بیا الان یک ونیم دیگه بهم بده. دو تای بعدی رو هم واسه دو ماه دیگه بهم چک بده تا من آهسته آهسته با نامه نگاری و عذرخواهی کارتو درست کنم. یا اینکه قرارداد رو با من فسخ کن و هر کاری می خواهی بکن.
من هم رفتم با چند نفر مشورت کردم. بماند که خیلی ها از جمله همین خانم ابروانی چه چیزهائی تحویلم دادن و نهایتا قراردادم را با ایشون فسخ کردم و درخواست لغو پرونده ی دومم رو کردم.
زنگ زدم به سفارت دمشق و ازشون سئوال کردم. جوابشون: شما می تونید چند تا پرونده داشته باشین و هر کدوم که زودتر به ویزا رسید اون یکی رو کنسل کنید.
تو این مدت چند بار نامه کنسلی و پیگیری فایل فدرال رو فکس و ای میل کردم و یک بار هم پست. سه هفته پیش هم پیگیری کردم و بهم جواب دادند که پرونده شما رو افسری بررسی کرده و در وضعیت مساعدی نیست و درهفته های آتی نامه ای برای بسته شدن آن بهمراه وجهتون ارسال میشه.
در ضمن این مدت هر بار که با یکی از فایل نامبرها تو سایت وضعیتم رو چک می کردم هردوتا فایل رو نشون میداد و معلومه که هیچ مشکلی نداره.
نتیجه گیری اخلاقی, مالی, اعصابی و ...: پولتون رو الکی به این وکیل نماها ندین. به قول خواهر تیرداد که یه وکیل خبره است: وکیلها زر مفت می زنن اما مفت زر نمی زنن.
سلام
دیروز پانزدهم سپتامبر بالاخره نامه REQUEST FOR SUBMISSION OF PASSPORTS
روبا ایمیل گرفتم. خیلی خوشحال شدم. تو نامه اینها رو نوشته:
You can submit your passport:
a) By commercial courier;
b) In person at the Embassy of Canada in Damascus.

(You cannot submit your passport in person at the Embassy of Canada in Tehran)

A) To submit your passport (s) by courier:

Please note that courier companies cannot carry passports into or out of Iran so follow these instructions carefully to avoid unnecessary delays. You cannot send your passport by regular mail, only by commercial courier, you can use companies like: ARAMEX, DHL, TNT.
You CANNOT use Pishtaz Post.

Please send your passport(s) via commercial courier to:

Embassy of Canada in Tehran
c/o Visa Section in Damascus
4 Shahid Sarafraz St.
Shahid Behesti Ave
Tehran 15868
9821-8152-0000

Please enclose the following:

Original passport(s) for your self and each accompanying family member, the passport (s) must be valid for at least 6 months;

2 photos for yourself and each accompanying family member, see the attached instructions.


It is your responsibility to make the appropriate arrangements with the commercial courier of your choice. The Embassy of Canada neither requires nor recommends that you use any particular courier; we have no special arrangements with any courier company. The courier company will drop off your passport at the Embassy in Tehran and will collect it once your visa has been issued.

You should expect to receive your visa a month after sending your passport by private courier. If you do not receive your passport within 6 weeks you should contact the courier company you choose and the Embassy in Damascus at the E-mail address below.

The Embassy in Tehran will not collect passports directly from applicants and it will not deliver passports directly to applicants; it will deal only with the courier company of your choice. If you have any question do not contact the Embassy in Tehran, you can contact only the Embassy in Damascus and the E-mail address provided below.

Remember: you cannot use regular mail and you cannot use Pishtaz Post.


B) To submit your passport (s) in person at the Embassy of Canada in Damascus:

You can submit your passport in person at the Embassy of Canada in Damascus. You must submit your original passport and the original passport of each accompanying family member. The passports must have a minimum validity of 6 months. You must also submit 2 photos for yourself and each accompanying family member; see the attached instructions.

You can submit you passport from Sunday to Tuesday from 9:30 am to 10:30 am. You will NOT be able to collect your Passports/Visas the same day. Passports/Visas can only be collected on Wednesdays at 2:30 pm. When you submit your passport(s), you will be informed of the return date and time. You can authorise a third person to collect your visa(s). The third person must present a letter of consent (see below) and identification.

Please present this email to the guards when you arrive. If you arrive late, you will be required to wait in the queue to submit your documents
امروز پاسم رو تحویل آرامکس دادم. گفتند ما پنج شنبه به پنج شنبه پاسها رو تحویل سفارت کانادا تو تهران میدیم. هزینه هر پاس هم سی و یک هزار تومان. ازشون پرسیدم چقدر طول میکشه؟ گفتند به ما گفتن بگین حداکثر یک ماه . سفارت کانادا تو تهران هفته ای دوبار نامه ها و مدارک رو میفرسته دمشق. حالا باید منتظر موند.
آدرس دفتر پستی آرامکس - 88032455
خ ملاصدرا- بعد از پل- نرسیده به خ شیرازی- سمت چپ (ضلع جنوبی)- پ 100
تا ساعت چهار و نیم هستند. یه تابلوی قرمز بزرگ داره که روش نوشته ARAMEX
نحوه محاسبه امتیاز برای تشکیل پرونده مهاجرت به کبک
این امتیازها رو از سایت http://www.skyofaustralia.com/ دزیدیم. از ایشون معذرت میخوام و تشکر می کنم.

مجردها بايد حداقل 60 امتياز و متاهل ها حداقل 68 امتياز بگيرد.
تحصيلات حداكثر 29 امتياز
پيشنهاد كاري از كبك حداكثر 10 امتياز
سوابق كاري حداكثر 9 امتياز
سن حداكثر 18 امتياز
توانائي زبان فرانسه و انگليسي حداكثر 22 امتياز
داشتن خانواده در كبك حداكثر 9 امتياز
امتيازهاي همسر حداكثر 18 امتياز
تعداد بچه ها حداكثر 8 امتياز
توانايي مالي حداكثر 1 امتياز
تطابق حداكثر 8 امتياز كه توسط آفيسر داده مي شود
توضيحات هر بخش از موارد بالا
متقاضی اصلی:
امتياز فرزندان :
براي هر بچه 12 ساله و كمتر 4 امتياز
هر بچه 13 تا 21 ساله 2 امتياز
حداكثر امتياز 8 امتياز
امتياز سن :
18 تا 35 سال 18 امتياز
36 سال 14 امتياز
37 سال 10 امتياز
38 سال 6 امتياز
39 سال 4 امتياز
40 سال 2 امتياز
41سال تا 50 سال 0 امتياز
حداكثر 18 امتياز
امتياز تحصيلات :
ديپلم نظري دبيرستان 2 امتياز
ديپلم فني و حرفه اي 6 امتياز
ديپلم يا معادل آن از كبك 6 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي عمومي با حداقل 2 سال تحصيلات تمام وقت 4 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي فني با حداقل 1 سال تحصيلات تمام وقت 6 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي فني با حداقل 2 سال تحصيلات تمام وقت 8 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي فني با حداقل 3 سال تحصيلات تمام وقت 10 امتياز
ليسانس با حداقل تحصيلات 3 سال يا بيشتر به صورت تمام وقت 11 امتياز
فوق ليسانس 13 امتياز
دكترا 13 امتياز
تخصص دوم 9 امتیازحداكثر 13 امتياز
پيشنهاد استخدام معتبر :
پيشنهاد استخدام معتبر در نواحي اصلي مونترال 5 امتياز
پيشنهاد استخدام معتبر در خارج از نواحي اصلي مونترال 10 امتيازحداكثر 10 امتياز
كفايت مالي :اگر متقاضي در اين دسته امتياز كمتر از 1 بگيرد خود به خود رد مي شود.
داشتن يك قرارداد كاري 1 امتياز
سوابق كاري :
كمتر از 6 ماه 0 امتياز
6 تا 11 ماه 2 امتياز
12 تا 23 ماه 4 امتياز
24 تا 35 ماه 6 امتياز
36 تا 47 ماه 7 امتياز
48 ماه يا بيشتر 9 امتياز
حداكثر 9 امتياز
توانائي زبان :
زبان فرانسه :
شفاهي 0 تا 16 امتياز
كتبي 0 امتياز
زبان انگليسي :
شفاهي 0 تا 6 امتياز
كتبي 0 امتياز
اقامت و خانواده :
حداكثر 6 امتياز داشتن خانواده در كبك كه حتما بايد مقيم و يا شهروند باشند در كانادا )
همسر 3 امتياز
پسر يا دختر ، پدر يا مادر، خواهر يا برادر ، پدر بزرگ يا مادر بزرگ ، 3 امتياز
عمو ، عمه ، خاله ، دائي ، پسر خواهر يا برادر ، دختر خواهر يا برادر ، 0 امتياز
حداكثر 3 امتياز
مشخصات همسر :
تحصيلات :
ديپلم كلي دبيرستان 0 امتياز
ديپلم فني و حرفه اي 3 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي عمومي با حداقل 2 سال تحصيلات تمام وقت 1 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي فني با حداقل 1 تا 2 سال تحصيلات تمام وقت 2 امتياز
فوق ديپلم رشته هاي فني با حداقل 3 سال تحصيلات تمام وقت 3 امتياز
تحصيلات دانشگاهي 3 امتياز حداكثر 3 امتياز
تجربه كاري :
كمتر از 6 ماه 0 امتياز
6 تا 11 ماه 2 امتياز
12 تا 23 ماه 4 امتياز
24 تا 35 ماه 6 امتياز
36 تا 47 ماه 7 امتياز
48 ماه يا بيشتر 9 امتياز حداكثر 9 امتياز
سن :
18 سال تا 35 سال 3 امتياز
36 و 37 و 38 سال 2 امتياز
39 و 40 سال 1 امتياز
41 تا 50 سال 0 امتيازحداكثر 3 امتياز
توانائي زبان همسر :
زبان فرانسه :
شفاهي 0 تا 6 امتياز
كتبي 0 امتياز
مشخصات عکس براي تحويل به سفارت و ويزا
واسه ویزا دو قطعه عکس لازمه. از اونجا که خیلی تنبلم موقع مصاحبه چند سر عکس گرفته بودم. یکی از عکسهام موی چتری داشتم. همش نگران بودم شاید اینو قبول نکن. رفتم تو سایت cicیه سرچ زدم یک فایل پی دی اف پیدا کردم که همه مدل عکس قابل قبول و غیر قابل قبول توش بود. نمی دونم چرا تو وبلاگ نمیشه فایل آپلود کرد. تازه با حروف انگلیسی و اعداد هم کلی مشکل دارم.
این هم لینک مشخصات عکس قابل قبول :
http://www.cic.gc.ca/english/information/applications/photospecs.asp
آدرس و ایمیل بخش فدرال
Immigration Section (RAA)
Canadian Embassy, Damascus P.O. Box 3394
Fax: (963-11) 611-8034
از این آدرس  مبشه استفاده کرد.
تو اين لينك Schampدو تا نرم افزار ميشه دانلود كرد كه نقشه مونترال و كانادا رو ميشه دانلود كرد.
اي لينك رو از وبلاگ خاطرات من و باسي دزديدم.
تاريخچه فايل من1
تاريخ ارسال مدارك : سوم نوامبر 2007( سيزدهم آبان هشتاد و شش ، تحويل به سفارت كانادا در ايران) تاريخ دريافت فايل نامبر: مي 2008(اردي بهشت 87) تاريخ مصاحبه : بيست نوامبر 2008(سي ام آبان 87) رويال سوئيت
تاريخ دريافت فايل نامبر فدرال: بيست و سوم نوامبر 2008( سوم آذر 87)
تاريخ صدور نامه مديكال: هشتم ژوئيه دو هزار و نه( هفدهم تير هشتاد و هشت)
تاريخ دريافت نامه مديكال: پانزدهم ژوئيه دو هزار ونه ( بيست و چهارم تير هشتاد و هشت)
تاريخ اتمام تستهاي مديكال: بيستم ژوئيه دو هزار و نه ( بيست و هشتم تيرماه هشتاد و هشت)
تاريخ پست مديكال: بيست و سوم ژوئيه دوهزار ونه ( اول مرداد هشتادو هشت)
هنوز منتظر نامه ويزام هستم. اول مرداد نتايج مديكالم پست شده اما خبري از نامه ويزام نيست. ميگن سه هفته اي نامه ي ويزا مياد. اما نمي دونم چرا مال من اينقدر طول كشيده. هفته ي پيش رفتم سه شنبه ೧೦ شهريور رفتم باشگاه شهدا سر پيروزي كلاس سواركاري. جاتون خالي خيلي خوب بود. ولي وقتي رسيدم خونه مثل جنازه افتادم. چه جاي باصفائي بود. چقدر خوبه آدم هفته اي چند ساعت از شهر دور باشه.
تنهائيهايم 2
كارم شده هي توي فيس بوك فال حافظ گرفتن. انگاري خيلي خوب باهام حرف ميزنه. اين فيس بوك هم كه فيلتره و گاه با فيلتر شكن صفحه حافظ كار نمي كنه. نميتونم نه باشگاه برم نه كلاس زبان. از جمع هم فراري شده ام. اتاقم بهم دهن كجي ميكنه. مامانم كه سر هر چيز الكي ميرنه زير گريه! پشت سرش هم خواهرام. گاه هم آبغوره گيري اول از خواهرام شروع ميشه!
تنهائيهايم1
تا اينجا از خودم چيز خاصي ننوشتم. اما الان ميخوام حال و روزم رو يك كم وصف كنم كه بقيه هم اگه تو شرايط من هستند بدونن كه طبيعيه و خودشون فقط قاطي نمي كنن. ميدونيد راستش حالم خوب نيست و روي فرم نيستم. شبها دو تا سه ساعت بيشتر نمي خوابم. اول مرداد جواب مديكالم پست شده ولي هنوز خبري از ويزام نيست.وسايلم رو كم كم جمع و جور مي كنم. هرزگاهي يه چيزي مي خرم يا دنبالش ميرم. قصدم اينه كه اگه خدا بخواد مهرماه برم. روزها خيلي طولاني و به سختي ميگذره. هيچ كي باورش نميشه كه اگه بگم روزي يكبار حداقل گريه مي كنم. تو ماشين وقتي ميرم بيرون يا آخر وقت اداري وقتي همه رفته اند. گاه تو خونه هم گريه مي كنم. رفتن خيلي خوبه ولي حس مي كنم پشتم خاليه.
آمادگي براي مصاحبه
اول بگم كه من هيچ كس رو تائيد يا رد نمي كنم ولي دوستاي من كه با آقاي كيانوش آسماني كار كردند از ايشون راضي هستند. اين هم شماره ايشون:09123786719-22095860
و اما من:
با آقاي عبداللهي تماس گرفتم. وقتي براي تعيين سطح بمن دادند. رفتم پيش ايشون. همه شرايطم را گفتم. گفتند بايد امتيازتو حساب كنم. خلاصه كلي كلاس گذاشتند و آخرش بهم گفتند شرايط خوبي نداري، زبان فرانستو تو بالا زدي (هفت زده بودم) و... كلي خفتم داد و دست آخر يه قرارداد باهام بست كه تيرداد مي گفت كه خيلي باهات زياد حساب كرده. خلاصه من وقت و بي وقت گاه تا ده يا يازده شب مي رفتم پيش ايشون. گاه سركارم ميذاشت و يك ساعتي منتظرش ميموندم. چيزهائي كه بمن دادند و خوندم: چند نمونه مصاحبه اطلاعاتي راجع به كانادا و كبك از قبيل ايالتها، پرچمها، وزارتخانه ها، نرخ تورم هر ايالت، نرخ بيكاري، نقشه كانادا، نقشه كبك، خطوط متروي مونترال، نمونه قيمت خانه و آپارتمان يهم گفتند تو سايتهاي كاريابي ثبت نام كن. برام رزومه فرانسه نوشتند. يك روز كاريم را به فرانسه نوشتند. تمام دوره هايي كه گذرونده بودم ليست كردند و ايشون به فرانسه برايم ترجمه كردند. قرار شد يكسري از مداركم رو هم ترجه كنند ( البته بعدا دبه در آوردند و پول اكثرشو دادم)
چند تا شركت كه با رشته من مناسبت داشتند پيدا كردند و حوزه هاي كاري پرينت بهم دادند.
توصيه هاي مناسب براي مصاحبه و چه چيزهائي بگم و چي نگم . ايشون نظرشون اين بود كه بيشتر راجع به آينده و فرزندان صحبت كن.
هرچي هم كه لازم بود و يا نبود ترجمه كردم واسه اينكه با دست پر برم- از قبيل گواهي دوره هاي گذرونده شده- تشويقي ها- عضويت در كميته ها- گواهينامه رانندگي- سند ماشين- حساب بانكي - دوره هاي زبان- توصيه نامه از مدير قبليم-  (هيچ كدوم لازم نشد ولي توصيه ام اينه با دست پر برين)

خلاصه يك ماهي من در حال موت بودم. كلي به دوستام حرص مي دادم. (مامان باراد و فراخانم). تمام اين مدت تيرداد كنارم بود. با اينكه نديده بودمش ولي روزي چند بار با هم حرف مي زديم و ساپورت روحيم مي كرد. گاه بهش زنگ مي زدم و هاي و هاي گريه مي كردم. خيلي تحملم مي كرد. برام يك شب چند تا كادو فرستاد كه تا چند روز شوكه بودم. خلاصه هم روزهاي سختي بود و هم شيرين!
هر روز مصاحبه ها رو مي خوندم و تكرار ميكردم. مرتب نت برمي داشتم. تيرداد هم نتها، كتابها و جزوه هاشو برام فرستاده بود. كلي اطلاعات ريخته بود رو سرم! شبها از دلهره ي زياد دو تا سه ساعت بيشتر نمي خوابيدم. انتظار نداشتم كه به اين زودي مصاحبه داشته باشم. تو اين مدت با چند نفر ديگه هم كه از مصاحبه اومده بودند صحبت كردم. يك دختر خانم ليسانسه و يك خانواده. اونها هم فرانسه خوبي نداشتند اما قبول شده بودند. تيرداد بهم مرتب مي گفت: نگران نباش، اونها نيروي كار مي خوان و با انگيزه. درست ميگفت. فراخانم هم بهم مي گفت: اين يك روندي است كه بايد طي بشه مثل مراحل اداري. اون هم دست مي گفت.

آشنائي من با تيرداد
شماره رو گرفتم و زنگ زدم به آقاي از مصاحبه برگشته. اونور خط يكصداي پر از انرژي بهم جواب داد. تو دلم گفتم خب اگه صداي تو اينجوري نباشه من باشم؟ منم از مصاحبه برگردم خدا را نعوذ بالله بنده نيستم. با ايشون صحبت كردم. همه شرايطم رو بهتر از ايشون ديدم الا زبان. ايشون آيلتز هفت و نيم يا هشت داشت. نه ترم هم فرانسه خونده بود. بهم گفت كه يك هفته به مصاحبه از طرف وكيلشون (خانوم هاشمي گروه آي تي سي) به آقائي معرفي شده كه باهاش سئوالهاي مصاحبه رو كار كرده و يك پروژه كاريابي بهشون داده. دنيا رو سرم خراب شد. يك ماه بيشتر نداشتم و كلمات جديد مي شنيدم. خداي من كاريابي چيه؟ اين چيزها چيه ميگه؟ خلاصه اين آقا كه از اين به بعد تيرداد صداش مي كنم (چون متاسفانه متولد ماه تير است) شماره آقاي عبداللهي 09122272237رو بمن داد.
دريافت فايل نامبر و نامه مصاحبه
قبلا نوشته بودم كه سيزدهم آبان هشتاد و شش مداركم رو به سفارت كانادا در ايران تحويل دادم. اردي بهشت ماه هشتاد و هفت فايل نامبرم اومد. البته اين ديركرد كلي به ضررم تموم شد كه حالا در يك پيام ديگه براتون توضيح ميدم كه چه بلاهائي كه به سرم اومد. شهريور هشتاد و هفت نامه اي دريافت كردم كه بيستم نوامبر يعني سي ام آبان مصاحبه دارم. يعني فاصله فايل نامبر و مصاحبه شش ماه شد. چشمتون روز بد نبينه! نمي دونيد كه چه حالي داشتم. اونموقع ترم شش كيش بودم. به هر دري مي زدم كه ببينم چكار كنم. با هر كسي صحبت مي كردم تا اطلاعات بدست بيارم. مدام هم وب گردي و جمع آوري سئوالات و ... دوازدهم مهر ماه بود. يكي از دوستاي عزيز دانشگاهي و قديميم (ناميرا) از دبي اومده بود. بهم زنگ زد و حال و احوال. براش قضيه رو گفتم. گفت يكي از دوستاي مشتركمون، دوستي داره كه شهريور از مصاحبه اومده، بهش ميگم بهت زنگ بزنه و شماره دوستش رو بده. چند دقيقه بعد دوست مشترك زنگ زد و شماره رفيقش رو داد. تاكيد كرد كه ايشون خيلي سرشون شلوغه و نميشه وقتشون رو گرفت. به رفيقش هم گفته بود يه دختر با پيش شماره دويست بهت زنگ ميزنه و يه سري سئوال ازت داره.
يادگيري فرانسه
اولين كلاس فرانسه اي كه رفتم ترم بهار 86 بود. يك روز در هفته، جمعه ها ثبت نام كردم. موسسه علوم و فنون كيش. اون موقع كلاسهاي بخش زبان غير انگليسي تو كوچه ژوبين، پايين تر از چهارراه جهان كودك تشكيل مي شد. الان رفته تو جردن كوچه صبا.
سه ترم اول سخت بود، ترم سوم با يكي از دوستام سراغ يك معلم خصوصي رفتم. آقاي مهندس حامد عسگري عزيز. اين هم شماره اش: 09123362196 تا ترم 6 كيش خواندم.
براي تشكيل پرونده چه چيزهائي لازم است!
اگر متاهليد فرم و مدارك براي هر دو نفر بايد تكميل و تهيه شود.
1- مدارک دانشگاهی 2-ريز نمرات مقاطع دانشگاهی 3- گواهي و سابقه كار 4- گواهی دوره های ضمن كار يا فني و حرفه اي گذرانده شده 5- رزومه كاري و تحصيلي 6- شناسنامه 5- كپي پاسپورت 6- تكميل فرمهاي لازم(يكيشون عكس مي خواد) 7- كارت پايان خدمت(اگر مذكريد) 8- سند ازدواج (اگر متاهليد) 9- اگر تشويقي و حكم خاصي يا سمتي داريد بد نيست اينها رو هم داشته باشيد. همه اينها رو(بجز پاس) ترجمه كرده و با Money Order كه اصل كاري است تو پاكت گذاشته و تحويل سفارتي كه كارهامون اونجا انجام ميشه بايد داد. ما ايراني ها بايد از سوريه اقدام كنيم. الان يا بايد پست كنيم يا ببريم اونجا تحويل بديم.تا سال پيش سفارت كانادا در ايران مدارك را مي گرفت. اين هم آدرس بخش كبك در سفارت كانادا در سوريه


Bureau d`immigration du Québec, a/s Ambassade du Canada. B.P.3394 Damas, Syrie Téléphone : (963-11) 611 6692 Télécopier: (963-11) 613 1600

این هم آدرس مدارکی که برای تشکیل پرونده بعنوان کارگر ماهر  در کبک لازمه:
http://www.immigration-quebec.gouv.qc.ca/en/biq/damascus/dcs-workers/list-documents.html



اينجا مي تونيد روشهاي پرداخت Money Order رو ببينيد:

<
تشكيل پرونده
از كجا شروع كنم؟ آهان : از روزي كه پرونده ام رو دادم سفارت كانادا تو ايران. چند ماهي( سه چهار بار) مي رفتم دم سفارت و مي اومدم تا يه چيزي دستگيرم بشه كه چيكار بايد بكنم. روزي كه همه مداركم رو كامل كردم رفتم دم سفارت بهم گفتند كه بايد Money Order داشته باشي. داشتم ديوونه مي شدم. با چند نفر كه اونها هم دم سفارت بودند و اتفاقا يكيشون همكار قديميم بود صحبت كردم و قرار شد يكي از آشنايان همكارم برامون زحمت بكشه و اينكار را انجام بده. خلاصه 390 دلار رو باضافه 60 دلار هزينه پست و كارمزد به ايشون دادم. وقتي Money Order اومد يكشنبه 13 آبان 1386 همه مداركم رو كه توپيام بعدي ميگم چيا بود، تو يك پاكت گذاشتم و دادم سفارت كانادا در ايران. اونموقع مدارك رو مي گرفتند اما مي گفتند ما هيچ تعهدي نداريم و از ما هيچ پيگيري اي نكنيد.
بنام پروردگار مهربان
سلام، من مسافرم. دارم ميرم مونترال ( اگه خدا بخواد!). اين وبلاگ رو واسه اينكه از تجربيات ديگران استفاده كنم و تجربيات خودم رو به اشتراك بگذارم ساختم. البته ممكنه يه روزي چيزاي ديگه اي هم توش بنويسم. اما هدفم فقط همون بود كه نوشتم.